تبليغاتX
سکوت

سکوت



....خـــــــــــدا تـــــو را برای عــــــــاشقانه زیستن به مــــــن نداد.....

..................برای شــــــاعرانه زیستن از مـــــــن گرفت................

نوشته شده در 90/12/13ساعت توسط هدی|




بهتــــــــــر آن است که برخـــــــــــــــــــــــیزم


رنـــــــــــــگ را بردارم


روی تنهـــــــــــــــــــایی خود


نقشـــــــــه ی
مـــــــرغـــــی بکشـــــــــم



ســــــــهراب

نوشته شده در 91/01/15ساعت توسط هدی| |




ن
ـیــســــــــــــــــــتـــــ
ـــی؟؟؟؟؟

به درک!!!!!


مقابل آیــــــنه می نشینم و ســـــــیگارم را روشن می کنم


در نبودت

خــــــــودم را بهتر می توانم ببـــینم
.
.
نگران جای خالــــی ات نباش
....

ســــــــــیگار پر کرده




برچسب‌ها: آینه, سیگار
نوشته شده در 90/12/15ساعت توسط هدی| |


انقدر داد نزده ام


که دیگر صدایم در نمی آید....

اینجا هر کسی خواست
 
سیلی به صورتم بزند

اول دهانم را بست....

نوشته شده در 90/12/04ساعت توسط هدی|


شب ها رو به پهلو مي خوابم و پاهايم را در شكم جمع ميكنم . . .

" درست مثال يك جنين !! " به اين اميد كه فردا دوباره متولد مي شوم . . .

ولي در عجبم كه سالهاست ، بستر مرا آبستن است و من ، گستاخانه ،

" نه سقط مي شوم . . . نه متولد . . . !! "



برچسب‌ها: شب, جنین, آبستن, سقط, متولد
نوشته شده در 90/11/26ساعت توسط هدی| |


مــن سـرد
هــوا ســرد
بــــرف ســرد
زمســتان سـرد
تــو بــا مــن ســرد
دنیـای مــن ســرد
همــه چــی ســرد !
ولــی سیــــــــگارم گــــــرم ،
ایــن تضــاد ، بـرای یه لحـــظه مــنو بـه آرامــــش میـبـره




برچسب‌ها: برف, زمستان, سیگار, آرامش
نوشته شده در 90/11/20ساعت توسط هدی|


دلم فرانسه میخواهد

یک عکس سیاه و سفید کنار ایفل

::

دلم یک کنسرت ویلن سل میخواهد

یک آهنگ لایت

جاست میوزیک؛ ویت اَوت اِنــی سینگــِر*

::دلم یک نخ سیگار میخواهد

::یک رقص ۲نفــره


::و کمی آرامش...



برچسب‌ها: فرانسه, سیگار, رقص, آرامش
نوشته شده در 90/11/20ساعت توسط هدی| |

 

خفه می شوم

به حرمت نگاهت

فقط از من نخواه که چشمانم را نیز از دیدنت محروم کنم




برچسب‌ها: نگاه, چشم
نوشته شده در 90/10/02ساعت توسط هدی|

 

هییییییییییییییس

حرف نزن

کسی که خود را به خواب زده هرگز بیدار نخواهد شد

لااقل بگذار آسوده بخوابد




برچسب‌ها: بیداری, خواب
نوشته شده در 90/09/20ساعت توسط هدی| |

بند کفشی که باز است

راهی که هرگز طی نمی شود

.

.

.

تو بودی همیشه بند کفشم را می بستی

رفتی و فراموش کردی

که من

دست ندارم

http://i3.glitter-graphics.org/pub/1400/1400843sbi9p5jk1w.gif


برچسب‌ها: بند کفش, راه, فراموشی
نوشته شده در 90/09/07ساعت توسط هدی| |


 


اين سيگار نيست كه سگ دود مي شود

اين منم كه مقابل چشمان تو ذره ذره تمام ميشوم

وتو فقط نگاهم مي كني

 و من آخرين پك را به سيگار ميزنم


نوشته شده در 90/08/01ساعت توسط هدی| |

 

به عمق چشمانم نگاه کن

هرگز نمی توانم آیینه ات باشم

تو سرشار از زندگانی هستی و

من سمبل مرگ

نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط هدی|

 

توهم زندگی مرا فرا میگیرد

فقط یک سیلی محکم میخواهم

تا یادم بیاید

هرگز زنده نبوده ام

نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط هدی|

 

اگر به عمق جنون من پی میبردی

هرگز آرزو نمی کردی لیلای من باشی

من مجنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ترینم

 

نوشته شده در 90/07/17ساعت توسط هدی| |

 

دلم برای یک ثانیه دستان سردتت تنگ شده است

برای لحظه ای که دو دستم را در تب گرفتی

همان جایی که چشمها یه ما خیره شدند

وما بی اعتنا

به ملایم ترین حس بودن رسیدیم

کاش بازهم تکرار شود

 حس ناب اولین دیدار

 

نوشته شده در 90/06/09ساعت توسط هدی|

 

مرا به یاد بیاور،وقتی که رفته ام!

ورهسپار سرزمین سکوت شده ام،

وقتی که دیگر نمی توانی دستم را در دست بگیری

ومن نمی توانم میان ماندن و رفتن ،دو دل باشم.

به یاد بیاور مرا وقتی که دیگر نمی توانی

برنامه ی روزهای آینده را برایم بگویی،

تنها مرا به یاد بیاور

دیگر برای هر حرف یا نیایشی دیر است

واگر زمانی مرا از یاد بردی

و سپس باز به یاد آوردی

اندوهگین نباش!

 

چون اگر این تاریکی و تباهی مرا رها کند

نشانی از افکار گذشته من می یابی

 

این که بهتر است مرا فراموش کنی و لبخند بزنی

تا این که به یاد من باشی ،اما ساکت و اندوهگین!

 

 

 

کریستینا روزتی

نوشته شده در 90/06/08ساعت توسط هدی| |

من به تو خندیدم 

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 

پدرم از پی تو تند دوید 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 

پدر پیر من است 

من به تو خندیدم 

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 

دل من گفت: برو 

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 

حیرت و بغض تو تکرار کنان 

می دهد آزارم 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

نوشته شده در 90/01/17ساعت توسط هدی| |


gg


همه چیز را فراموش کرده ام 

حتی تنهایی هایم را 

وجودم را

حتی بهار هم تازه ام نمی کند

من با پاییز عهد بسته ام



نوشته شده در 89/12/29ساعت توسط هدی| |


معلم امتحان می گیرد

شاگرد از ناچاری...

صورت مسئله را پاک می کند


نوشته شده در 89/12/14ساعت توسط هدی| |


شانه ام را تکیه گاه سرش می کنم

شاید صدای قلبم را بشنود

خوابش می برد...


نوشته شده در 89/12/13ساعت توسط هدی| |

 

 

یکی تو یکی من

 

تبادل لذت میان لبهای تو و من...

 

 

 

نوشته شده در 89/11/02ساعت توسط هدی| |

 

گاهی باید با همه چیز خداحافظی کرد

همانوقت همه چیز به تو سلام می کند

باران می بارد...

بعد از سالها......

ولی من....

.

.

.

خداحافظ

 

نوشته شده در 89/08/16ساعت توسط هدی| |

 

از تو تا تو در تو راهی نیست

این منم که بی منم در من

این تو من-با من است تو بی من

من بی تو - بی منم در من

...

نوشته شده در 89/07/11ساعت توسط هدی|

 

این روز ها همه جا حرف خداحافظی ست...

دلم برای یک سلام تنگ شده است...

خدایا سلام...

جواب سلام واجب است...

نه؟

 

نوشته شده در 89/07/11ساعت توسط هدی| |

 

آسمان کوچه خالی از پرنده

کوچه خالی از آسمان

منم و سنگی زیر پا

سکوت

سخت سنگ ساده عذابم می دهد

سنگ سخت را بر میدارم

پرت می کنم

از صدای شکستن شیشه

شیشه ی دلم میشکند

ذهنم فرار می کند

پاهایم می ایستند

دستی دستم را میگیرد

با ترس سرم را بالا میبرم

و نگاه ترسانش را می نگرم

مرد همسایه سر میرسد

...دستم را فشار می دهد....

داد میزندبه مرد همسایه می گوید : من بودم...

 

نوشته شده در 89/06/31ساعت توسط هدی| |

 

هر روز
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند،‏ آن وقت
من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم
حال مي كند.
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را
بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد.
×××
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار.

***

عرفان نظر آهاري

نوشته شده در 89/06/30ساعت توسط هدی|

http://www.focusmag.gr/id/files/57754/Beautiful%20child,%20beautiful%20rose.jpg

نوشته شده در 89/06/30ساعت توسط هدی| |

چند وقتیه رفتم تو کما

شما رو به خدا دعام کنید

یا مرگ یا زندگی


برام دعا کنید

نوشته شده در 89/06/25ساعت توسط هدی| |


حتی اگر بسیار نحیف و ناتوانی، باز هم می توانی درهای بهشت را باز کنی. حتی اگر

بی نهایت کوچک و ناچیزی، باز هم می توانی به ملکوت آسمان برسی. حتی اگر فقط

یک روز فرصت داشته باشی، باز هم می توانی کاری بزرگ کنی، آنقدر بزرگ که هرگز کسی

فراموشش نکند.

اینها را پشه ای می گفت که روی برگی سبز بر بلندترین شاخه درختی در بهشت نشسته بود.


عرفان نظر آهاري


ادامه مطلب:http://www.nooronar.com

نوشته شده در 89/04/21ساعت توسط هدی|

تنها كه ميشوي

تازه ياد تنهايي مي افتي

تنهايي چقدر تنهاست!

هرچه قدر هم كه تنهاباشي

باز از تو تنهاتر است

تنها تر از همه كيست؟

نوشته شده در 89/04/18ساعت توسط هدی|

Design By : TopBlogin