سکوت
....خـــــــــــدا تـــــو را برای عــــــــاشقانه زیستن به مــــــن نداد..... بهتــــــــــر آن است که برخـــــــــــــــــــــــیزم ســــــــهراب انقدر داد نزده ام شب ها رو به پهلو مي خوابم و پاهايم را در شكم جمع ميكنم . . . " درست مثال يك جنين !! " به اين اميد كه فردا دوباره متولد مي شوم . . . ولي در عجبم كه سالهاست ، بستر مرا آبستن است و من ، گستاخانه ، " نه سقط مي شوم . . . نه متولد . . . !! "
هییییییییییییییس حرف نزن کسی که خود را به خواب زده هرگز بیدار نخواهد شد لااقل بگذار آسوده بخوابد راهی که هرگز طی نمی شود . . . تو بودی همیشه بند کفشم را می بستی رفتی و فراموش کردی که من دست ندارم اين سيگار نيست كه سگ دود مي شود اين منم كه مقابل چشمان تو ذره ذره تمام ميشوم وتو فقط نگاهم مي كني و من آخرين پك را به سيگار ميزنم به عمق چشمانم نگاه کن هرگز نمی توانم آیینه ات باشم تو سرشار از زندگانی هستی و من سمبل مرگ توهم زندگی مرا فرا میگیرد فقط یک سیلی محکم میخواهم تا یادم بیاید هرگز زنده نبوده ام اگر به عمق جنون من پی میبردی هرگز آرزو نمی کردی لیلای من باشی من مجنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ترینم دلم برای یک ثانیه دستان سردتت تنگ شده است برای لحظه ای که دو دستم را در تب گرفتی همان جایی که چشمها یه ما خیره شدند وما بی اعتنا به ملایم ترین حس بودن رسیدیم کاش بازهم تکرار شود حس ناب اولین دیدار مرا به یاد بیاور،وقتی که رفته ام! ورهسپار سرزمین سکوت شده ام، وقتی که دیگر نمی توانی دستم را در دست بگیری ومن نمی توانم میان ماندن و رفتن ،دو دل باشم. به یاد بیاور مرا وقتی که دیگر نمی توانی برنامه ی روزهای آینده را برایم بگویی، تنها مرا به یاد بیاور دیگر برای هر حرف یا نیایشی دیر است واگر زمانی مرا از یاد بردی و سپس باز به یاد آوردی اندوهگین نباش! چون اگر این تاریکی و تباهی مرا رها کند نشانی از افکار گذشته من می یابی این که بهتر است مرا فراموش کنی و لبخند بزنی تا این که به یاد من باشی ،اما ساکت و اندوهگین!
کریستینا روزتی من به تو خندیدم همه چیز را فراموش کرده ام حتی تنهایی هایم را وجودم را حتی بهار هم تازه ام نمی کند من با پاییز عهد بسته ام شانه ام را تکیه گاه سرش می کنم شاید صدای قلبم را بشنود خوابش می برد... گاهی باید با همه چیز خداحافظی کرد همانوقت همه چیز به تو سلام می کند باران می بارد... بعد از سالها...... ولی من.... . . . خداحافظ از تو تا تو در تو راهی نیست این منم که بی منم در من این تو من-با من است تو بی من من بی تو - بی منم در من ... این روز ها همه جا حرف خداحافظی ست... دلم برای یک سلام تنگ شده است... خدایا سلام... جواب سلام واجب است... نه؟ آسمان کوچه خالی از پرنده کوچه خالی از آسمان منم و سنگی زیر پا سکوت سخت سنگ ساده عذابم می دهد سنگ سخت را بر میدارم پرت می کنم از صدای شکستن شیشه شیشه ی دلم میشکند ذهنم فرار می کند پاهایم می ایستند دستی دستم را میگیرد با ترس سرم را بالا میبرم و نگاه ترسانش را می نگرم مرد همسایه سر میرسد ...دستم را فشار می دهد.... داد میزندبه مرد همسایه می گوید : من بودم... هر روز *** عرفان نظر آهاري چند وقتیه رفتم تو کما شما رو به خدا دعام کنید یا مرگ یا زندگی برام دعا کنید حتی اگر بسیار نحیف و ناتوانی، باز هم می توانی درهای بهشت را باز کنی.
حتی اگر بی نهایت کوچک و ناچیزی، باز هم می توانی به ملکوت آسمان برسی.
حتی اگر فقط یک روز فرصت داشته باشی، باز هم می توانی کاری بزرگ کنی،
آنقدر بزرگ که هرگز کسی فراموشش نکند. اینها را پشه ای می گفت که روی برگی
سبز بر بلندترین شاخه درختی در بهشت نشسته بود. عرفان نظر آهاري ادامه مطلب:http://www.nooronar.com تازه ياد تنهايي مي افتي تنهايي چقدر تنهاست! هرچه قدر هم كه تنهاباشي باز از تو تنهاتر است تنها تر از همه كيست؟
..................برای شــــــاعرانه زیستن از مـــــــن گرفت................

روی تنهـــــــــــــــــــایی خود
نقشـــــــــه ی مـــــــرغـــــی بکشـــــــــم
که دیگر صدایم در نمی آید....
اینجا هر کسی خواست
سیلی به صورتم بزند
اول دهانم را بست....
برچسبها: شب, جنین, آبستن, سقط, متولد
برچسبها: بیداری, خواب

برچسبها: بند کفش, راه, فراموشی
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند، آن وقت
من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم
حال مي كند.
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را
بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد.
×××
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار.
| Design By : TopBlogin |





